بچه که بودم همیشه پدرم غروبای جمعه منو میبرد پارک و گردش. انقدر غرق خوشی بودم که غروبای جمعه رو فراموش میکردم.
وقتی عقد کردم علیرضا هم خیلی به این موضوع حواسش بود و تقریبا عصرهای جمعه همیشه یه برنامه ای برام داشت. ولی بعد از ازدواجمون دیگه کمتر به این موضوع دقت میکرد و به وقت بحث ها و مشاجراتمون اصلا توجه نمیکرد.
بعد از جداییم تقریبا سعی میکردم همیشه جمعه ها برای خودم برنامه بچینم و به این موضوع دقت نکنم که غروب جمعه ها چقدر دلگیره...
امروز ازون روزایی هست که به شدت دلم گرفته. نمیدونم علیرضا (همسر آینده) هم به این نظرم اهمیت میده یا اصلا براش مهم نخواهد بود.
++لازم بذکر است من هم اسم همسر سابقم علیرضا بود و هم اسم همسر آینده ام
ما را در سایت ماشین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72